محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

نوروز 91 مبارک

         سال نو ،      از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد   وقلب من نیایش میکند خدا را      صدای پای بهار چه دلنشین می آید     تپش گرم طبیعت آغاز شده است . بهار می آید .....   عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهاي مست ، نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار خوش به احوال خودم كه گلهاي خوشگلم رو دارم ! خدايا حفظشون كن.     باز هفت سین سرور ماهی و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادی عید آرزوهای سپید باز لیلای بهار باز مجنونی ب...
27 اسفند 1390

مي دونستي فرشته اي ؟

اون موقع ها كه خيلي از الان كوچولوتر بودي ، قبل تر از اون موقع ها كه نمي تونستي حتي راه بري، درست وقتي كه توي دل ماماني بودي يه روز به یک فرشته گفتم:برو گل پسرم رو که عاشقش هستم  ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: محمدم رو  بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو تا فرشته هیچ وقت همدیگرو نمی بوسن... وقتی سرت رو روی سینه ام می ذاری ، هیچ صدایی نمی شنوی ،نفسم حبس می شه ، آخه  قلب من طاقت اینهمه خوشبختی رو نداره ! ...
4 اسفند 1390

خنده های توی خوابت قشنگه

محمد عزیزم   من تمام ستاره های   آسمون   رو دوست دارم ولی   اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو   میدرخشه هیچند !   فرقی نمی کند! بگویم و بدانی! یا نگویم و ندانی!!! فاصله دورت نمی کند.... در خوبترین جای جهان جا داری جایی که دست هیچ کس به تو نمی رسد: دلم.....    چشمانت را که می بندی در بند می شوم.   چشمانت را که باز می کنی پر از نیاز می شوم.   ببندی و باز نکنی جان می دهم. &...
30 بهمن 1390

شعرهاي مورد علاقه ي خان گوگولي

اين تصوير يه داستاني داره كه گل پسر خودش براي ما گفته و خانوادگي كلي از دستش خنديديم...!! اين شعر محمد رو ياد دفتر و كتاب" آنه" يعني آبجي مي اندازه. محمد كوچولو هميشه خيلي دوست داره حداقل يه جفت از اين كفشها رو بپوشه و امتحان كنه! اين مارمولكه واقعا" بيچاره ست چون گوگولي خان هم بدش نمي ياد با دمپايي توي مخش بزنه! وقتي اين شعرو مي خونم محمد با حركت انگشتش كلاغو سرزنش مي كنه و ميگه صابون براي شستنه و براي خوردن اهه! محمد گوگولي خيلي دلش براي لپ اين دختره كه " اوف " شده مي سوزه! كوچولوي من از تغيير صدايي كه به جاي موش حرف ميزنم لذت ميبره. گل پسرم از و...
22 بهمن 1390

عشق بابایی...

بابا تو رو اندازه ی حرفای نگفته که تو دلش مونده دوست داره... ديروز بابا تو رو برده بود گردش البته براي انجام چند تا كار مي خواست با ماشين بره بيرون ولي چون جنابعالي كوچولويي و ميشه گولت بزنيم ما منت گردش سر شما ميذاريم وقتي بزرگ شديد به بزرگيتون ببخشيد آقا...! وقتي برگشتيد خيلي بهت خوش گذشته بود بابا گفت امروز با پسر گوگولي خيلي حال كرديم تازه قرار گذاشتيم از اين به بعد بهش بگيم " ماه بابا ". وقتي ازت پرسيدم گل پسرم قبول كردي ؟ مثل هميشه به جاي اون زبون دو مثقالي سرتو به معني تاييد تكون دادي .گفتم چكار كنه عسلم زبون نداره كه ..هر چي شما بگي مجبوره قبول كنه ! يهو زبونتو درآوردي و  گفتي اينه... اينه...... خلاصه بابا...
13 بهمن 1390

همسايه ي دل مني...

نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست. آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره . دوستت دارم ، رازیست که در میان حنجره ام دق میکند ، وقتی که نیستی . دعایت میکنم هر شب به عطر میخک و مریم / الهی در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم . دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند . تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی از شوق روی ماه تو صدای خنده ی دلم به...
9 بهمن 1390

کودکم تو آرامش مني ...

این   دوست داشتن   است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی آری آری آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی ...
6 بهمن 1390